تبليغاتX
بازخوانی یک پرونده
پایانی  خوش بر انتظار طولانی فارسی زبانان
دو هفته قبل رفتم یک گوشی بخرم از نوع w580. ساعت حدودا 6 عصر بود که وارد مغازة مورد نظر در مرکز تجارت ایرانیان، میدان ولیعصر، شدم.
آقا w580 چنده؟
- 210 هزار تومن
قطعاتش اصلیه؟
- آره اصلا ما اینجا غیر اصل نداریم
میشه ببینمش
- بله
...
کارت خوانش خراب بود، رفتم که از عابر بانک پول بگیرم... برگشتم. گفتم لطفا گوشی رو بدین تستش کنم.
- داره سریالشو وارد میکنه! یه چند دقیقه طول میکشه.
یعنی چی سریالشو وارد میکنه؟
- هیچی برای اینکه بدونیم چی به کی فروختیم.
... پنج دقیقه بعد
آقا اگه نمی تونین سریالشو وارد کنید من تایپم خوبه ها، بذارین کمکتون کنم.
- نه زیر دستگاهه، یه 20 دقیقه دیگه کارش تمومه!!!
دستگاه دیگه چیه آقا؟ من که از پشت کوه نیومدم (هر چند از یک زاویه شهر ما پشت کوه می افته!!)، اولین باری هم نیست که دارم گوشی می‏خرم. این حرفا کدومه؟
- اینا باید سریالشون change بشه اگر نه کار نمی کنن.
ببخشید آقا سیم کارت ما رو بده، مرخص شیم.
- نمیشه آقا ما که مسخره شما نشدیم که، گوشی باز شده
داشتم داغ می کردم، گفتم سیم کارتو بده من حوصلة جر و بحث ندارم.
- باید وایستی کارش تموم شه، ما که نمیتونیم از زیر دستگاه بکشیمش بیرون، گوشی 200 هزار تومنی رو خرابش کنیم...
25 دقیقه بعد سیم کارتم رو گرفتم و با چند نفرین آبدار مغازة نامیمونش (شایدم میمونش) رو ترک کردم.

رفتم مغازة بعدی
این اصل مالزیه (بعدا دیدم روی کارتونش نوشته printed in malaysia!)، اله بله و ... بعد از تمام توافقات، وقتی خواستم تستش کنم دیدم رادیو نداره! و جالبه که بدونین تنها تفاوت w580 با s500 که 25 هزار تومان تفاوت قیمت دارن، داشتن رادیوست! متوجه شدم که s500 رو رنگش کردن دارن جای w580 می‏فروشن!
گفتم سیم کارتو بده که این w580 نیست. از من اصرار و از او انکار. گفتم اگر توی اینترنت مشخصاتش رو نشونتون بدم قبوله؟ گفت آره.
وصل شدیم و دیدیم که رادیو داره.
- نخیر آقا اینترنت چیه؟ اینجا بازار ایرانه و همة مغازه دارا همینو می‏فروشن. خیلی تعطیل بود و حدود 45 دقیقه وقت منو گرفت تا اینکه راضی شد اگر از مغازة دیگری w580 خریدم که رادیو داشت، گوشی‏ای که دستش هست رو مفتی بده به من! پیش رفیقش قول داد.
رفتم و یک گوشی w580 از یکی از رفقای بازاری امانت گرفتم و نشونش دادم.
- نکنه طلبکارم هستی، من اینجا مرده شورم، چه می‏دونم مرده دکتره یا گدا. گوشی رو می‏خرم و می‏فروشم. حالا هم راضی نیستم چون گوشی باز شده و من دیگه نمی‏تونم به مشتری دیگه‏ای بفروشم چون مدیون می‏شم!!!
گفتم منم راضی نیستم (مرتیکة بیسواد! اینو توی ذهنم گفتم)
بالاخره رفتم به آخرین مغازه
بعد از کلی علافی و تست گوشی متوجه شدیم که کارت حافظه‏ش مشکل داره. حالا هی فروشنده کارت حافظه عوض میکنه.
- این چه پیغامیه که میده (Memory Stick Unavailable)
گفتم داره میگه کارت حافظه در دسترس نیست.
- نه بابا، حسن ببین این چی میگه stick دیگه چیه...
نشد که نشد. آخر سر بعد از 45 دقیقه گفت عجله که نداری؟! گفتم اگر هم داشتم دیگه ندارم، چطور مگه؟ گفت برو فردا بیا تا یه دونه نو بهت بدم. گفتم خوب الان بده. گفت ندارم جیگر.
این شد که بعد از 3 ساعت دست از پا درازتر به خانه برگشتم. با خودم عهد کردم که دگر از این بازار فلک زده خرید نکنم.

فردا رفتم شرکت و گفتم اینترنتی خرید کنم شاید اوضاع بهتر باشه. بالاخره اونی که وب سایت داره یه خورده سواد هم داره. اول رفتم سراغ digikala.ir که نوشته بود در کمتر از 30 دقیقه با شما تماس خواهیم گرفت. بعد از 2:30 ساعت و کلی تماس از جانب بنده، خانمی گفت: w580 مشکی نداریم. گفتم توی سایتتون نوشتین رنگ بندی: مشکی، خاکستری و سفید. فرمودند مشکی نداریم آقا و دیگر هیچ...
رفتم سراغ سایت gooshishop.com بعد از 20-30 دقیقه تماس گرفت و من روی اصلی بودن قطعات و داشتن رادیو و رنگ مشکی تاکید کردم و ایشون تایید کرد و بعد از چند ساعت گوشی به دستم رسید.
...
خدا آخر و عاقبتمون رو یکی کنه!
..................................................
پس از تحریر: آقای GooshiShop.com طی تماسی توضیحاتی دادند، که بنده ضمن تشکر از احساس مسولیت ایشون، نکات منفی‏ای که دربارة خرید اینترنتی خودم از ایشون نوشته بودم رو حذف (...) فرمودم. امیدوارم که فروشگاههای اینترنتی روز به روز بیشتر شده و مردم بتوانند کالاهای مرغوب با قیمت مناسب و در مدت زمان کوتاه به دست بیارن. انشاءالله

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 9:10 قبل از ظهر |
احمد رفت، انگار همین دیروز بود که با هم آشنا شدیم. یک هم اتاقی کم داشـتم که کسی او را معرفی کرد... از آن روز تنها دو سال می‏گذرد، سه بار خانه عوض کردیم؛ دو بار با هم و یکبار در همسایگی هم. امروز او هم رفت. مثل تمام دوستانی که در 27 بهار عمرم، با آنها آشنا شدم و تا به هم عادت می‏کردیم وقت خداحافظی نزدیک می‏شد. هاشم فارابی، عباس اکرمی، علی انصاری، رمضان واقعی، محسن رستمی، احسان هوشفر، پرویز رستم زاده، ... امین، سعید، ابراهیم... و حالا احمد رفت، به همین سادگی. رفت تا زندگی تازه‏ای آغاز کند....
خوشحالم که تو هستی و هیچگاه نخواهی رفت...
و این باران را تو فرستادی که مرهمی باشد بر حسرتهای من. متشکرم خدای...

رفت...

حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه مي‌كني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت همیشگی
پیش از آن كه با خبر شوي
لحظه عزیمت تو ناگزیز می‌شود
آه ...
ای دريغ و حسرت هميشگی!
ناگهان
چقدر زود دیر می‌شود.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:42 بعد از ظهر |