تبليغاتX
بازخوانی یک پرونده
پایانی  خوش بر انتظار طولانی فارسی زبانان
یه شب که من حسابی خسته بودم     همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهیِ چشام یه لحظه سر خورد     یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبرا شده     محکمة الهی برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد و زن     ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب میکنه     به بنده‏هاش عتاب خطاب می‏کنه
میگه چرا اینهمه لج می‏کنید     راهتونو بی‏خودی کج می‏کنید؟
آیه فرستادم که آدم بشید     با دلخوشی کنار هم جم بشید
دلهای غم گرفته رو شاد کنید     با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید     نه اینکه جای عقلو کاه پر کنید!
...
یه جو زمین و اینهمه شلوغی     اینهمه دین و مذهب دروغی
حقیقتا شماها خیلی پستین     خر نباشین، گاوو نمی پرستین!
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد     بلند بلند هی صلوات فرستاد
ازون قیافه‏های حق به جانب     هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟     پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟
چرا زنا اینقده بد لباسن؟     مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن!     اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
...
با شکمی شبیه بشکه‏ی نفت!     یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ایست دادن     یارو وانستاد تا جلوش واستادن
فوری درآورد واسشون چک کشید     گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوریا لک زده     دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرَم، حوریه دلگیر میشه     تو رو خدا بزار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم     با رشوة خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش     کشون کشون برد و یه جایی بستش
...
یادته که چقدر ریا می‏کردی     بنده‏های ما رو سیاه می‏کردی
تا یه نفر دور خودت می‏دیدی     چقدر ولاالضالینو می‏کشیدی
اینهمه که روضه و نوحه خوندی     یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال می‏کردی ما حواسمون نیست     نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟
هر کاری کردی بچه‏ها نوشتن     می‏خوای برو خودت ببین تو زونکن!
...
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد     همون که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کارش عالی بود اون دیگه     بگید بابا، توماس ادیسون دیگه
...
از روی پل نرو، یه وقت می‏افتی     میگم هوایی ببرند و مفتی!
...
یه رکعت هم نماز شب نخونده     با سیم میماش شب رو به صبح رسونده
...
درسته گفته‏ام عبادت کنید     نگفته‏ام به خلق خدمت کنید؟
توماس نه بمب ساخته، نه جنگ کرده     دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم     اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد     نمی‏دونین چقدر کمک به من کرد
...
گفت تو که کلّت پر قرمه سبزیست     وقتی نمی‏فهمی، بپرسی بد نیست
اون که نشسته یک مقام والاست     مترجمه، رفیق حق‏تعالاست
...
خدای لم یلد که دیدنی نیست     صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید     اون ور میزی رو خدا می‏بینید!
همینجوری می‏خواست بلند شه، نم نم     گفت که پاشو باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم     داد کشیدم، یکدفه بیدار شدم

این شعر از خلیل جوادی، به صورت mp3 از طرف برادر احسان برایم ارسال شده بود و چون خیلی قشنگ بود نوشتمش (البته ناقص) تا استفاده کنید. اصل شعر به صورت mp3 خیلی مگابایت بود (3.7) و حس بارگذاریش نبود، اگه خواستین، نشونی بدین تا پستش کنم براتون. شایدم یه جایی بذارمش بعدا.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 5:30 بعد از ظهر |
سلام، هر چند 18 روز از بهار گذشت، ولي سال نو مبارك.
امسال را سال دفاع از رساله و خروج از تهران نام نهاده‏ام و فكر مي‏كنم كه سال خيلي خوبي باشه (انشاالله). چرا كه دفاع كه اصولا خوبه و فرار از تهران هم كه مثل فرار از جهنمه.
تعطيلات هم رفتيم قشم و ديگر هيچ.
يه شعر هم سرودم كه حيفم مياد نخونم براتون: قبض گاز را بپردازيد، قبض آب جدا، به به...
+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 4:0 بعد از ظهر |