تبليغاتX
بازخوانی یک پرونده
پایانی  خوش بر انتظار طولانی فارسی زبانان
دیروز به سلامتی به همراه همسرم به تهران تشریف آوردیم(!). ازدواجمان را به همسرم و خودم تبریک می گویم و زندگی در تهران را تسلیت! آخه یکی نیست بگه شهر قحطه اومدی تو جهنم. (یاد یه شعر بانمک افتادم: درهای بهشت بسته می شد، مردم همه می جهنمیدند!) به هر حال فعلا تهرانیم و مجبوریم که بسازیم، تا چه زاید زمان. امیدوارم که زندگی جدیدمان خوش بگذره، ان شاءالله.
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 3:8 بعد از ظهر |
بالاخره شب موعود فرا رسید، شاید سخت ترین شب هر داماد بیچاره ای است! الحمد لله مراسم ازدواجمان به خوبی و خوشی برگزار شد. سخت ترین قسمت جایی است که باید به همراه عروس خانم در بخش خانمها وارد شده و پس از خوش آمد گویی برقصی!! برای اولین بار در عمرم مجبور شدم برقصم آنهم در میان خانمها، من بیچاره (واقعا بیچاره) رقص بلد نیستم به خدا، نخیر راه نداره...  

عروس کشان: مراسم  عروس کشان با حضور عناصر جوان و پر شر و شور به مسابقة رالی تبدیل شده بود، الحمدلله بخیر گذشت.

تشکر: از همة افرادی که در مراسم تشریف آوردند متشکرم خاصه: آقای مهندس نوریان، آقای بهزادنیا، برادر آی کیو و خانواده

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 7:29 بعد از ظهر |
یکم: در پی تقاضای فارسی اُ سی آر برای انتخاب نام، برخی دوستان ما را به فیض رساندند، ممنانیم و همچنان اسم می پذیریم، فعلا که از اسم برادر احسان "کپی برابر اصل" خوشمان آمده!

دویم: بالاخره بعد از نزدیک به دو سال قصد داریم ان شاءالله از زندگی شتر مرغی نجات یافته و به خانة بخت برویم. جمعه شب ۲۶ مرداد میدان آزادی مشهد، تالار سی گل، هر کی از دوستان خواست بیاد، قدمش بر دیدگان. شاد باشید و متاهل!

سیم: سیم نداره دیگه...البته چرا، اینکه تا مدتی نیستیم تهران.

حالا برین به کارتون برسین، اینقدرم تو اینترنت ول نگردین!! (به دل نگیرین)

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 11:47 قبل از ظهر |

۱. در حال حاضر اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد...

چد هفته ای است که ایران خودرو، به جز برخی مدلهای ۲۰۶ آن هم به صورت فروش فوری، هیچ خودروی دیگری نمی فروشد، و وقتی تقاضای لیست فروش محصولی را می کنی مرتب جملة بالا نمایش داده می شود (http://sales.ikco.com/presell/presell_view.asp?carid=233&id=100) نمایندگیها هم ثبت نام نمی کنند!... باز هم احتمالا بعضی ها خواهند گفت، تقاضای فصلی علت گرانی خودروهاست!

۲. اُ سی آر مون داره جون می گیره، اسمشو موندیم چی بذاریم، اگر اسم مناسب سراغ دارین، می خریم!

۳. ما که با وجودیکه اکثر کارهایش انجام شده بود، قسمت نشد بریم عمره، ولی از بعضیا مثل آقای واقعی و همسرش که امشب می روند، التماس دعا داریم. ان شاءالله قسمت همه بشه. آمین

۴. خوش بگذره...

 

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 3:2 بعد از ظهر |
من که از این تصنیف علیرضا افتخاری خیلی لذت بردم، پیشنهاد می کنم شما هم گوش کنیدقدح

تصنیف قدح از کاست تو می آیی، فوق العاده است: هم شاد، هم غمگین!

تو می آیی

قدح رو سر کنید آی قدح رو سر کنید شبا سحر کنید، غم دنیا را از سر به در کنید
الا ای یار خطر دارد جدایی، نهال بی ثمر دارد جدایی، بیا که ما و تو یکجا نشینیم، که مرگ بی خبر دارد جدایی
قدح رو سر کنید آی قدح رو سر کنید شبا سحر کنید، غم دنیا را از سر به در کنید
زندگی چیست؟ خون دل خوردن، زیر دیوار آرزو مردن، زیر دیوار آرزو مردن
رسم دو رنگی آیین ما نیست، یک رنگ باشد روز و شب من، یک رنگ باشد روز و شب من
گذشت آنکه تو سالار دلبران بودی، خدای عشق من و یار دیگران بودی
گذشت آنکه ز درگاه خویش می راندی، مرا به تلخی و شیرین دیگران بودی
قدح رو سر کنید آی قدح رو سر کنید شبا سحر کنید، غم دنیا را از سر به در کنید
الا ای یار خطر دارد جدایی، نهال بی ثمر دارد جدایی، بیا که ما و تو یکجا نشینیم، که مرگ بی خبر دارد جدایی
قدح رو سر کنید آی قدح رو سر کنید شبا سحر کنید، غم دنیا را از سر به در کنید

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |
چیز خاصی برای نوشتن نداشتم و برای اینکه بلاگم خیلی خالی نباشه، اومدم که بنویسم.

این کتابی که قبلا معرفی کردم خیلی به دلم چسبیده بود، در دو سه روز اخیر به یکی از دوستان که رفته بود اعتکاف دادم که بخونه، او هم آنقدر خوشش آمده بود که می خواست برای همسرش یک نسخه هدیه بگیره. به سایت نویسنده رفتم دیدم ۳- ۴ تا کتاب دیگر هم در ادامه نوشته که خوشبختانه همة آنها در داخل کشور وجود داشت. مطمئنم هر کسی که این کتابها رو بخونه نظرش در مورد همه چیز خاصه پدیدة مرموز مرگ عوض می شه. اونقدر متن کتاب صمیمی نوشته شده است که به هیچ وجه آدم احساس دروغ بودن ماجرا را نمی کنه و البته آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. راستی یه نکتة مهم دیگه ای در این کتاب بود که شاید برای شما هم جالب باشه: اثر تکرار یا موج (Ripple Effect) در عالم روحانی به این فرد متذکر می شوند که هر کار زشتی سرانجام به خود انسان بر می گردد (من سر شما را شیره می مالم شما سر حسن را، حسن سر عباسعلی را...و در نهایت جعفر سر مرا). برعکس هر کار خوبی مانند موج آبی که از مرکز شروع می شود و پیوسته گسترش می یابد، حرکت کرده و بسیاری انسانها از آن سود می برند.

همین دیگه، موفق باشید.

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 8:49 قبل از ظهر |
سلام بر همة‌ دوستان
موثرترين وسيلة جلب رحمت خدا اين است كه خيرخواه همة‌ مردم باشي. امام علي عليه السلام
ميلاد مسعود مولاي متقيان و امام عاشقان حضرت علي عليه السلام مبارك باد.

يه چند هفته اي هست كه تحت تاثير چند اتفاق به اين نتيجه رسيده ام كه چشمها را بايد شست و جور ديگر بايد ديد!
مهمترين اتفاق ديدن فيلم مستند "راز" (The Secret) بود. تمام اين فيلم را مي توان در اين نكته خلاصه كرد كه هر جوري فكر كنيم، همان گونه اتفاق خواهد افتاد، به عبارتي جهان تحت سلطة تفكرات ماست.
دومين اتفاق مشاهدة مجدد فيلم "شهادت آب" بود كه نشان مي داد بلورهاي آب تحت تاثير موسيقي خوب، دعا، افكار خوب و حتي نوشته هاي خوب و در يك كلمه انرژيهاي مثبت زيباتر مي شوند و برعكس تحت تاثير افكار بد و موسيقي گوشخراش بسيار زشت مي شوند.
يك اتفاق بسيار مهم هم طي ديروز و امروز افتاد: خواندن يك كتاب كه گفته هاي فردي است كه مرگ را تجربه كرده است. يك انسان مسيحي آمريكايي كه دو بار، يكي در دوران كودكي و ديگري در ميانسالي در اثر بيماري، ضعيف شده و مي ميرد... و سپس زنده می شود! اتفاقات عجيب و غريبي برايش مي افتد كه بخش عمدة آن با آنچه در كتب ديني خوانده ايم مطابق است. اين كتاب مطالب بسيار مهمي در مورد زندگي پس از مرگ، زندگي در روزگار الست، دليل اينكه چرا هر كسي در دوره اي خاص حق حيات مي يابد، چرا انسان مي ميرد و بسياری مطالب ديگر را به زبان ساده و روان، در قالب خاطراتش از سفر به ديار باقي بيان مي كند. آنقدر مطالب زيبا و جذاب در اين كتاب 160 صفحه اي هست كه وقتي آن را شروع كردم دلم نمي خواست تمام شود.

در آغوش نور
برخي نكاتي كه اين فرد در آن سفر روحاني درک کرد:
روح انسان قدرت بسيار عظيمي دارد و قادر است بر بسياري از بيماري ها غالب آيد و برعکس نیز می تواند بسياري از بيماري ها را بر جسم تحميل كند.
افكار منفي منشاء اكثر بدبختي ها و امراض است، جملاتي مثل : "خداي بزرگ! من چه دردهايي كه ندارم"، "به بدبختي ام نگاه كن"، "ديگر تحمل اين وضع را ندارم" يا "هيشكي منو دوست نداره!" اينها همه انتشار انرژي منفي است و بهبودي را براي ما به ارمغان نخواهد آورد که هیچ، حتی وضع را برای پذیرش بدبختی مساعدتر می کند.
خودخواهي، عامل مهم افسردگي است، ما انسانها دوست داريم همه چيز براي خودمان باشد و كمتر به ديگران توجه مي كنيم. در جملات بالا دقت كنيد، ما حتي درد را هم از خودمان مي دانيم (به صفت مالكيت آن دقت كنيد). همه اش من، من، من (به قول امام: اين قدر نگوييد من، اين من، شيطان است). در عوض دوست داشتن ديگران يكي از بهترين و موثرترين كارهايي است كه انسان را زيبا و دوست داشتني مي كند و سبب احساس رضايت در انسان  مي شود.
عشق دارويي براي تمام دردهاست، برترين عشق، عشق به خداست كه به گفتة نويسنده تا انسان به ماورا نرود معني اين عشق را درك نمي كند، دوم عشق به خود است، خودتان را دوست داشته باشيد و در مرتبة سوم عشق به مردم، به همة مردم.
در آغوش نور (Embraced By The Light)، بر اساس نوشتة روي جلدش پرفروش ترين كتاب سال بوده است. این کتاب شبیه كتاب سياحت غرب آقاي قوچاني است که آنهم سفري است به ديار باقي. اين كتاب كه به گمانم با اين جمله شروع مي شود: و من مردم...، به صورت داستان وار ماجراهاي پس از مرگ را بر اساس آموزه هاي اسلام توضيح مي دهد. و كتاب جالبي است. ليكن كتاب در آغوش نور بر اساس واقعياتي است كه اتفاق افتاده!
راستي يه نكته اي كه در اين كتاب به آن اشاره شده بود و خيلي جالب بود، اينكه هيچكس خود سه بعدي اش را نمي بيند!! وقت مرگ اما مي بينيم و براي كالبد تنهايمان غصه هم مي خوريم! به ديدن خانواده مي رويم و با آنها خداحافظي مي كنيم! در حاليكه آنها ما را نمي بينند!!
از همین حالا پيش به سوي تغيير افكار و تلاش برای انتشار انرژي مثبت...

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:18 قبل از ظهر |
۱. پرهیز از شتابزدگی

۲. مشورت با دیگران

۳. توکل بر خدا در همة کارها

هر کس این سه تا کار رو انجام بده پشیمون نمی شه، این فرمودة امام جواد علیه السلام بود که به عنوان عیدی براتون گذاشتم. میلاد آن بزرگوار بر همگان خاصة امام رضا(ع) و امام زمان(عج) مبارک باد.

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 7:57 قبل از ظهر |