تبليغاتX
بازخوانی یک پرونده
پایانی  خوش بر انتظار طولانی فارسی زبانان

این متن چند تا غلط داره؟!!

مرد‌ه بد‌م زند‌ه شد‌م گريه بد‌م خند‌ه شد‌م *‌*‌*‌* د‌ولت عشق آمد و من دولت پا‌ينده شد‌م

د‌يد‌ه سير ا‌ست مرا جا‌ن د‌لير ا‌ست مرا *‌*‌*‌* زهره شير ا‌ست مرا زهره تابنده شد‌م

گفت که د‌يوانه نه ا‌ي لايق ا‌ين خا‌نه نه ا‌ي *‌*‌*‌* رفتم و د‌يوانه شد‌م سلسله بندند‌ه شد‌م

گفت که سرمست نه ا‌ي رو که ا‌ز ا‌ين د‌ست نه ا‌ي *‌*‌*‌* رفتم و سرمست شد‌م وز طرب آکند‌ه شد‌م

گفت که تو کشته نه ا‌ي د‌ر طرب آغشته نه ا‌ي *‌*‌*‌* پيش رخ زند‌ه کنش کشته و افکنده شد‌م

گفت که تو زيرککي مست خيالي و شکي *‌*‌*‌* گول شد‌م هول شد‌م وژ همه برکد‌ه شدم

گفت که تو شمع شد‌ي قبله اين جمع شد‌ي *‌*‌*‌* جمع نيم شمع نيم د‌ود پراکند‌ه شد‌م

گفت که شيخي و سري پيش رو و راهبري *‌*‌*‌* شيخ نيم پيش نيم امر تو را بند‌ه شد‌م

گفت که با ،‌ل و پري من پر و با‌لت ندهم *‌*‌**‌* د‌ر هوس با‌ل و پرش بي پر و پرکند‌ه شد‌م

گفت مرا د‌ولت نو را‌ه مرو رنجه مشو *‌*‌*‌* زانک من از لطف و کرم سوي تو آينده شد‌م

گفت مرا عشق کهن ا‌ز بر ما نقل مکن *‌*‌**‌* گفتم آري نکنم ساکن و باشند‌ه شد‌م

چشمه خورشيد تويي سا‌يه گه بيد منم *‌*‌*‌* چونک زد‌ي بر سر من پست و گد‌اژنده شد‌م

تا‌بش جا‌ن يا‌فت د‌لم وا شد و بشکا‌فت د‌لم **‌*‌*‌* اطلس نو با‌فت دلم د‌شمن ا‌ين ژنده شد‌م

صورت جا‌ن وقت سحر لاف همي زد ز بطر *‌*‌*‌* بند‌ه و خربند‌ه بد‌م شا‌ه و خد‌ا‌وند‌ه شد‌م

شکر کند کا‌غذ تو ا‌ز شکر بي حد تو *‌*‌*‌* کامد ا‌و د‌ر بر من با وي مانند‌ه شد‌م

شکر کند خاک د‌ژم ا‌ز فلک و چرخ به خم *‌*‌*‌* کز نظر وگرد‌ش ا‌و نورپذ‌يرند‌ه شد‌م

شکر کند چرخ فلک ا‌ژ ملک و ملک و ملک *‌*‌*‌* کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شد‌م

شکر کند عا‌ر** حق کز همه برد‌يم سبق *‌**‌*‌** بر زبر هفت طبق ا‌ختر رخشند‌ه شد‌م

زهره بد‌م ما‌ه شد‌م چرخ د‌و صد تا‌ه شد‌م **‌**‌*‌* يوسف بود‌م ز کنون يوسف زا‌يند‌ه شد‌م

ا‌ز توا‌م ا‌ي شهره قمر د‌ر من و د‌ر خود بنگر *‌*‌*‌* کز اثر خند‌ه تو گلشن خند‌ند‌ه شد‌م

با‌ش چو شطرنج روا‌ن خامش و خود جمله زبا‌ن *‌*‌*‌* کز رخ آن شا‌ه جها‌ن فرخ و فرخنده شد‌م

 

این متن حاصل بازشناسی تصویر زیر است (البته، تصویری که من استفاده کردم ۳۰۰ نقطه بر اینچ دقت داشته است)

مرده بدم خنده شدم

نظرتون چیه؟

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |
رحلت جانسوز عالم جلیل القدر و مرجع تقلید شیعیان (و این کمترین) ، حضرت آیت الله العضمی فاضل لنکرانی، که درود خدا بر او باد، بر همة شیعیان تسلیت باد.                                                            
+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:9 قبل از ظهر |

هتك حرمت به حريم امامان هادي و حسن عسكري، كه سلام بيشمار خدا بر آنان باد، بر همة مسلمانان تسليت.

                                                                                                                                        

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 9:10 قبل از ظهر |
موتور جستجو مرا به سایت آقای م. هدایت کرد، کلمات قصاری که انتخاب کرده، برایم جالب بود، ۴ تا شو انتخاب کردم که حالشو ببرین:

 

 1. مارک فیشر

به خاطر بیاور که در اوج آسمان، دیگر ابری نیست. اگر زندگیت ابری است، به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است

اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد، هرگز کاری را شروع نمی کنند. زمان مطلوب برای شروع همین حالاست.

انسان های متوسط از ترس حرف دیگران یا از دست دادن امنیت، هرگز جرات نمی کنند کاری را که دوست دارد به انجام برسانند.

مشکل تا زمانی مشکل است که تو آن را مشکل بدانی. هرقدر ذهن نیرومندتر باشد، مشکلات ناچیزتر خواهد بود.

اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی، باید ابتدا اندیشه هایت را عوض کنی.

 

2. راهى نو براى يافتن خر

نوشته‏اند در نيشابور، مردى، درازگوش خود را گم كرد. هر چه گشت، نيافت. دانست كه خرش را ربوده‏اند. از مردم پرسيد كه اكنون در نيشابور، پارساترين مرد كيست؟ همه گفتند: «ابوالحسن.» جست و ابوالحسن را يافت. نزدش آمد و گفت:«خر من را تو برده‏اى. اكنون آن را بازده.» ابو الحسن گفت:«اى جوانمرد! اشتباه مى‏كنى. من تاكنون تو را نديده‏ام و خر تو را نيز نمى‏دانم كجا است.» مرد روستايى گفت:«خير تو برده‏اى و اگر همين الان آن را باز ندهى، بانگ بر مى‏آرم و مردم را عليه تو مى‏شورانم.» ابوالحسن درماند و از سر درماندگى دست به دعا برداشت و گفت:«خدايا! مرا از دست اين مرد روستايى نجات ده.»

ناگاه مردى از دور پيدا شد. با خود خرى را مى‏آورد. مرد روستايى خر خويش را شناخت و به استقبال آن رفت. چون درازگوش خود را بازگرفت، به ابوالحسن گفت:«اى شيخ! مرا ببخشا. من از اول مى‏دانستم كه تو را حاجتى به خر من نيست و تو آن را نبرده‏اى. اما با خود گفتم كه من به درگاه خدا، آبرويى ندارم تا دعا كنم و او اجابت فرمايد با خود انديشيدم كه بايد صاحب دلى را به دعا وادارم تا به بركت دعاى او خر من پيدا شود. پس چنان كردم تا درمانى و به دعا التجا برى. خداوند دعاى تو را اجابت كرد و خر من پيدا شد.»

 

3. فرشته

كودكي كه آماده‌ تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد:مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد. اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكی چگونه ميتوانم براي زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از بين تعداد بسياري از فرشتگان من يكی را براي تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد كرد.

اما كودك كه هنوز مطمئن نبود كه مي‌خواهد برود يا نه گفت: اما اينجا در بهشت، من هيچ كاری جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادی من كافی هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود .

كودك ادامه داد: من چطور ميتوانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها را نميدانم.

خداوند او را نوازش كرد و گفت:فرشته‌ تو زيباترين وشيرين‌ترين واژه‌هايی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی.

كودك با ناراحتی گفت: وقتي مي‌خواهم با شما صحبت كنم چه كنم ؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخی داشت:فرشته‌ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه چگونه دعا كنی.

كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده‌ام كه در زمين انسانهای بدی هم زندگی ميكنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد. حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

كودك با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت:فرشته ات هميشه درباره‌ من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه در كنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايی از زمين شنيده ميشد.كودك مي‌دانست كه بايد به زودی سفرش را آغاز كند. او يك سوال ديگر هم از خدا پرسيد:خدايا من همين حالا می‌روم، لطفا نام فرشته ام را به من بگو.

خداوند شانه‌ی او را نوازش كرد و پاسخ داد:به راحتي ميتواني او را مادر صدا بزنی.

 

4. سر و کله زدن با یک مخبر

مارک تواین نویسنده نکته سنج و با ذوق امریکایی اثری دارد به نام «سر و کله زدن با یک مخبر» که در آن، مخبر روزنامه از وی می پرسد که آیا برادری دارد یا نه و مصاحبه این طور ادامه می یابد:

-آه! شما مرا به یاد برادر بیچاره ام انداختید؛ ویلیام. ما به او می گفتیم بیل؛ طفلک بیل.

*چطور مگر مرده؟

-والله چه بگویم.فکر می کنم مرده.هیچ وقت از ماجرای او سر در نیاوردیم؛همه جریان مرموز و اسرارآمیز بود.

*خیلی مایه تاسف شد.حتما گم شد و پیدایش نکردید.

-نه،این طورها نبود؛خاکش کردیم.

*خاکش کردید،تازه نفهمیدید مرده یا نه؟

-نه!نه!برعکس،کاملا مرده بود.

*ببخشید!مثل اینکه من نمی تونم سر در بیارم.اگر خاکش کردید و مطمئن بودید که مرده،پس دیگر...

-خیر!ما فکر کردیم که او مرده.

*آها!حالا ملتفت شدم.فکر کرده بودید که مرده و بعد دوباره زنده شد.

-نه!به هیچ وجه زنده نشد.

*خب،این که اسرارآمیز نیست؛برادرتان مرده و خاکش کرده اید.کجای قضیه مرموز است؟

-اصل مطلب همین جاست.ببینید آقا!من و برادرم دوقولو بودیم.وقتی تازه دو هفته از عمرمان گذشته بود،ما را توی وان حمام گذاشتند و یکی از ماها توی وان غرق شد و مرد؛راستش نفهمیدیم کدامیک.بعضی ها می گویند که برادرم بیل بود که مرد،بعضی ها فکر می کنند که من بودم.

*موضوع جالبی است.خودتان چی فکر می کنید؟

-خدا می داند.من حاضرم هر چه دارم و ندارم بدهم و از این معما سر در یاورم.سالهاست که این ماجرا سایه ای از شک و تردید بر زندگی من انداخته و فکرم مرا راحت نمی گذارد.اما حالا بگذارید محرمانه مطلبی به شما بگویم که تا به حال به هیچ کس نگفته ام.

یکی از ما دو برادر یک خال سیاه روی بازوی چپش داشت و او من بودم و عجیب آنکه بچه ای که غرق شد،همان بود که خال سیاه را داشت.نمی دانم چطور پدر و مادرم ممکن است چنین اشتباهی کرده و بچه عوضی را به خاک سپرده باشند اما شما را به خدا این حرف را پیش آنها نزنید که خیلی ناراحت خواهند شد.

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 10:31 قبل از ظهر |
یکم: اخیرا یه ینده خدایی پیدا شده هی برام میل می زنه با عناوین مختلف، مثل عکس زیر که بخشی از میلی است که در چند هفتة اخیر شونصد بار برام ارسال شده. مثل اینکه می خواد کودتا کنه. البته با توجه به اینکه این اطلاعیة ۱۲۵۶ است به نظر می رسه که هنرش فقط همین اطلاعیه نوشتنه. ضمنا دچار خود راهبر بینی مزمن هم هست. به هر حال خدا همة مریضا رو شفا بده. الهی آمـــین

پس از تحریر: (به دلیل مسائل امنیتی! و غیر امنیتی عکس حذف شد)

دوم: در تعطیلات ۱۴-۱۵ خرداد سری زدیم به همدان، خیلی خوش گذشت. خدا امام و شهدای ۱۵ خرداد رو رحمت کنه که با هم هماهنگ بودند. انسانهای بزرگ همیشه به مردم خیر می رسانند، حتی با مرگشان. خدایشان قرین رحمت قرار دهاد. ان شاءالله عکسهایی از آن خواهم گذاشت.

سوم: سوم نداره دیگه!!

پس از تحریر: (اینم یه عکس!)

سید عباس، احمد و من در همدان

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:2 قبل از ظهر |
سالها می گذرد حادثه ها می آید    انتظار فرج از نیمة خرداد کشم

امام خمینی

سالگرد رحلت امام بزرگوار را بر همة دوستدارانش تسلیت عرض می کنم.

این روزها برنامة روح الله از شبکة ۳ پخش می شود. در یکی از قسمتهاش برنامة زندگی امام در ۱۳ سال تبعیدشان در نجف را بیان کرد.(جالبه پیامبر ۱۳ سال در مکه اسلام را ترویج کرد و امام ۱۳ سال در نجف پایه های ولایت فقیه را بنیان نهاد) به هر حال برنامه فوق العاده فشرده بود (تا آنجایی که یادم میاد رو نوشتم):

ساعت ۴ تا ۶ صبح نماز شب و نماز صبح که در حرم می خواندند و مناجات

۶ تا ۶:۳۰ استراحت

صبحانه و تا ظهر به تدریس و مطالعه و ...

نیم ساعت الی ۴۵ دقیقه قبل از نماز ظهر خواب قیلوله

نماز و مناجات، ناهار و چای مورد علاقه ای که خودشان دم می کردند

تدریس و منبر و پیاده روی...

نماز مغرب و عشاء

حدود ۴۵ دقیقه خلوت نشینی (روی صندلیشان در فضای باز می نشستند و چشم به آسمان می دوختند)

مطالعه و تحقیق

ساعت ۱۲ تا ۲ شب به حرم حضرت امیرالمومنین می رفتند و به زیارت و دعا مشغول می شدند.

۲ تا ۴ صبح خواب

و تکرار....

دقت کنید که در طول شبانه روز تنها ۳ ساعت تا ۳:۱۵ می خوابیدند! حالا ما کمتر از ۷ ساعت که اصلا راه نداره. یاد فواد دبیری افتادم (همکلاسی دوران لیسانس) وقتی استاد زبان انگلیسی داشت از زندگی خودش می گقت و بیان کرد که من بیش از ۳ ساعت نمی توانم بخوابم، شاکی شد و گفت استاد من حداقل ۹ ساعت در طول شبانه روز می خوابم بازم فکر می کنم کمه (جالبه که ایشون المپیادی هم بود)، البته بقیه بچه ها روی ۷ ساعت اتفاق نظر داشتند... شما چند ساعت می خوابین؟؟

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |
متاسفانه فال ازدواج درست نشد. اينم از مشكلات بلاگفاست ديگه!

در مورد خبر خوش هم، خواستم بنويسم، كه در جايي خواندم تا چيزي به كمال نرسيده آن را فاش نكنيد وگرنه با شكست روبرو مي شويد، و چون موضوع ما هم هنوز به كمال نرسيده از اين رو احساس كردم كه فعلا چيزي ننويسم بــِــيــتره!!

اگه دقت كنيد راست گفته ها، مثلا در مورد مسئلة هسته اي اگه آقاي سيد محمد خان تو شيپور نمي كرد كه: امروز با افتخار عرض مي كنيم كه جوانان ما به تكنولوژي هسته اي دست يافته اند كه نه كسي مي فهميد نه هم عالم و آدم به ما گير مي دادن، تا الانم كار تموم شده بود. همين ديگه.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 7:34 بعد از ظهر |

داشتم در وب گشتي مي زدم كه يه فال بانمك براي ازدواج ديدم، خوشم اومد، گفتم بزارم تو وبلاگم. متاسفانه هر چه كردم، رويدادهاي كليك موس روي جدول كه با اسكريپت جاوا اداره شده بود جواب نداد. شايد به زودي درست شد ولي تا اون موقع لااقل از سايت منبع استفاده كنيد!!

فال ازدواج و عقد شیخ بهائی

 ابتدا نیت کنید . سپس سه صلوات فرستاده و شعر مناجات زیر را قرائت نمائید و روی یکی از خانه ها کلیک نمائید.

ای عقده گشای مردمان سرتاسر ظاهر بتو حال جمله جن و بشر
یا رب تو از این صفحه بما ظاهر ساز کین عقد و نکاح خیر باشد یا شر
 
گ ا ا ا ا ا ش ز ب ا ز ز ر ی ی ی ی ی
ا ن ی م ی ن د ن ن ن ن ن د ه ر ا ن ه
ا ع ع ع ع ع م ا و ن ع ا ی ق ق ق ق ق
ا ر ن ه ق ر ع د د د د د ن ک خ چ د

ک

ق م و ا ب ب ا س و ن م خ د ب ن گ و و
ز ع ش ا ث و ه ا ک ر د د ح ی ی ن ا ی
ر ر ا چ م ب د ک ش ک ل ش ک ک ح ه ل س
ی ن ز ه ت ر ه س ب ن ا ی ث د ح گ ی ا
م ت د ی ل و آ ر د و ر م ی ب ن ک ا ل
ن ی ن ی ب ی گ س ب ن ن آ گ ن ب ی گ ا
ر ی ا ب گ ز ر ک ا ش ر ز د ا ش و ی ا
د ا ش ب ی ا د ر د و ز ر د ر د د ز ر
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 11:16 قبل از ظهر |

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند :

یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است

 و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد .

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

لطفا چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برای یافتن پاسخ صحیح به پايين صفحه مراجعه کنید.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ان شاءالله که از دوگوله استفاده کردین!

و اما پاسخ :

آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید ان مرد را دوباره ببنید .

اگر توانستيد به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید .

یکی از بزگترین روانشناسان امریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند .

نکته ی جالب این كه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند.
بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود .

سعي كنيد در رفتار خود تجديد نظر كنيد !!!!!                       منبع: برادر احسان

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 10:28 قبل از ظهر |
تا حالا ۹ تا ۱ کنار همدیگه دیده بودین؟! امروز وبلاگمان را باز کردیم تا نظرات دوستان را بخوانیم که ییهو چشمم به این آمار جالب افتاد:

آمار سایت

جالبه، ۹ تا ۱ و فقط هم ۱. خوب دیگه بریم سر کارمون تا صدای برادر احسان در نیومده!

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 4:37 بعد از ظهر |
یکم: میگن (خداییش به املای این کلمه دقت کنید، سی سال کار فردوسی رو می بره زیر سوال!) سلام سلامتی میاره، پس سلام بر همة مردم ایران، همین. (اصل کار هم همینه)

دویم: قرار بود خبر خوش بدم، طی چند روز آینده خبر می دم!

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:11 قبل از ظهر |
۱. ديروز سالروز ميلاد حضرت زينب (سلام الله عليها) و روز پرستار بود، اين روز را به همة پرستاران عزيز تبريك عرض مي كنم.

۲. فردا سالروز فتح خرمشهره، پيشاپيش تبريك عرض مي كنم.

۳. چيز ديگه اي براي عرض كردن ندارم. تا بعد...

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |