تبليغاتX
بازخوانی یک پرونده
 
بازخوانی یک پرونده
 
 
گاه نوشتهای من از مطالب عمومی و تخصصی
 
احمد رفت، انگار همین دیروز بود که با هم آشنا شدیم. یک هم اتاقی کم داشـتم که کسی او را معرفی کرد... از آن روز تنها دو سال می‏گذرد، سه بار خانه عوض کردیم؛ دو بار با هم و یکبار در همسایگی هم. امروز او هم رفت. مثل تمام دوستانی که در 27 بهار عمرم، با آنها آشنا شدم و تا به هم عادت می‏کردیم وقت خداحافظی نزدیک می‏شد. هاشم فارابی، عباس اکرمی، علی انصاری، رمضان واقعی، محسن رستمی، احسان هوشفر، پرویز رستم زاده، ... امین، سعید، ابراهیم... و حالا احمد رفت، به همین سادگی. رفت تا زندگی تازه‏ای آغاز کند....
خوشحالم که تو هستی و هیچگاه نخواهی رفت...
و این باران را تو فرستادی که مرهمی باشد بر حسرتهای من. متشکرم خدای...

رفت...

حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه مي‌كني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت همیشگی
پیش از آن كه با خبر شوي
لحظه عزیمت تو ناگزیز می‌شود
آه ...
ای دريغ و حسرت هميشگی!
ناگهان
چقدر زود دیر می‌شود.

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط حسین  | 
یه شب که من حسابی خسته بودم     همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهیِ چشام یه لحظه سر خورد     یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبرا شده     محکمة الهی برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد و زن     ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب میکنه     به بنده‏هاش عتاب خطاب می‏کنه
میگه چرا اینهمه لج می‏کنید     راهتونو بی‏خودی کج می‏کنید؟
آیه فرستادم که آدم بشید     با دلخوشی کنار هم جم بشید
دلهای غم گرفته رو شاد کنید     با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید     نه اینکه جای عقلو کاه پر کنید!
...
یه جو زمین و اینهمه شلوغی     اینهمه دین و مذهب دروغی
حقیقتا شماها خیلی پستین     خر نباشین، گاوو نمی پرستین!
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد     بلند بلند هی صلوات فرستاد
ازون قیافه‏های حق به جانب     هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟     پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟
چرا زنا اینقده بد لباسن؟     مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن!     اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
...
با شکمی شبیه بشکه‏ی نفت!     یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ایست دادن     یارو وانستاد تا جلوش واستادن
فوری درآورد واسشون چک کشید     گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوریا لک زده     دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرَم، حوریه دلگیر میشه     تو رو خدا بزار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم     با رشوة خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش     کشون کشون برد و یه جایی بستش
...
یادته که چقدر ریا می‏کردی     بنده‏های ما رو سیاه می‏کردی
تا یه نفر دور خودت می‏دیدی     چقدر ولاالضالینو می‏کشیدی
اینهمه که روضه و نوحه خوندی     یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال می‏کردی ما حواسمون نیست     نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟
هر کاری کردی بچه‏ها نوشتن     می‏خوای برو خودت ببین تو زونکن!
...
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد     همون که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کارش عالی بود اون دیگه     بگید بابا، توماس ادیسون دیگه
...
از روی پل نرو، یه وقت می‏افتی     میگم هوایی ببرند و مفتی!
...
یه رکعت هم نماز شب نخونده     با سیم میماش شب رو به صبح رسونده
...
درسته گفته‏ام عبادت کنید     نگفته‏ام به خلق خدمت کنید؟
توماس نه بمب ساخته، نه جنگ کرده     دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم     اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد     نمی‏دونین چقدر کمک به من کرد
...
گفت تو که کلّت پر قرمه سبزیست     وقتی نمی‏فهمی، بپرسی بد نیست
اون که نشسته یک مقام والاست     مترجمه، رفیق حق‏تعالاست
...
خدای لم یلد که دیدنی نیست     صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید     اون ور میزی رو خدا می‏بینید!
همینجوری می‏خواست بلند شه، نم نم     گفت که پاشو باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم     داد کشیدم، یکدفه بیدار شدم

این شعر از خلیل جوادی، به صورت mp3 از طرف برادر احسان برایم ارسال شده بود و چون خیلی قشنگ بود نوشتمش (البته ناقص) تا استفاده کنید. اصل شعر به صورت mp3 خیلی مگابایت بود (3.7) و حس بارگذاریش نبود، اگه خواستین، نشونی بدین تا پستش کنم براتون. شایدم یه جایی بذارمش بعدا.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط حسین  | 
سلام، هر چند 18 روز از بهار گذشت، ولي سال نو مبارك.
امسال را سال دفاع از رساله و خروج از تهران نام نهاده‏ام و فكر مي‏كنم كه سال خيلي خوبي باشه (انشاالله). چرا كه دفاع كه اصولا خوبه و فرار از تهران هم كه مثل فرار از جهنمه.
تعطيلات هم رفتيم قشم و ديگر هيچ.
يه شعر هم سرودم كه حيفم مياد نخونم براتون: قبض گاز را بپردازيد، قبض آب جدا، به به...
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط حسین  | 

چیز پیچیده ای نبود، یک بمب منفجر شد، همین. البته قبلا اسپری خوشبو کننده بود ولی در معرض آفتاب که قرار گرفت استعدادش شکوفا شد و ماشین رو به بوی خوش کشید! برآورد اولیه چیزی حدود 12 میلیون خسارت را نشان میدهد. کارشناسان حوادث مترقبه چیکاره بیدن بابا.
بالاخره صفر هم تموم شد، پس:

ربیع الاولتون مبارک!
عجب بهار تو بهاری شده

بهار در بهار

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط حسین  | 
۱. صبحِ اول وقته، تو هم سرشار از انرژی. به یکی از دوستات می‏رسی با صدای بلند می‏گی سلام فلانی، صبحت بخیر حالت خوبه. در جواب ولی چیزی شبیه مِن‏مِن می‏شنوی: ای اوی آی، همچین.... خیلی ضد حاله! آخه سر صبح به این خوشگلی چه مرگته که جواب سلام رو نمی‏تونی درست بدی؟ زبونت نمی‏چرخه یا زنت دعوات کرده؟... مسئله اونوقت هسته‏ای! میشه که طرف هیچ مرگیش هم نیست و فقط یاد نداره سلام کنه و نمی‏فهمه که این کار چقدر به آدم انرژی می‏ده... امروز که خودپرداز نتونست بهم پول بده گفتم دمت گرم! لااقل وقتی پول نداری به دروغ هم که شده میگی به علت نقص فنی قادر به ارائة خدمات نمی‏باشم. ولی حیف نون برای آدمهایی که سالی 12 ماه قادر به ارائة سلام نیستن و هیچ پیامی هم نمایش نمی‏دن.
بنده از داخل! همین وبلاگ از همة آدمهایی که عُرضة سلام کردن درست حسابی ندارن تقاضا می‏کنم یا زودتر این کار رو یاد بگیرین یا یه برچسب رو پیشونیتون بزنین: به علت نقص فنی یا هر مرگ دیگری، قادر به ارائة سلام نمی باشم! اطلاعات نیست؛ سوال نفرمایید!
من با یه نمونة این تیپی مدتهاست که دارم سر می‏کنم، اونقدر که دیگه یاد گرفتم ضد حال نخورم... امیدوارم شما هیچ وقت با چنین انسانهایی برخورد نکنید.
(لطفا به مخچه تون فشار نیارین چون شما اینجور آدمی نیستین، نمی‏تونین هم حدس بزنین که کیه. اصولا ایشون وبلاگ نمی‏خونه که این چیزا رو یاد بگیره!!)
موفق باشید و پر انرژی
۲. ماجرای انفجار در ماشینم رو هم می‏خواستم بنویسم که باشه برای بعد. (نترسین ها خودم زنده‏ام ماشینم هم الان سالمه! فقط اون طفلی...)
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط حسین  | 
"سنتوری"، "توفیق اجباری" "کلاهی برای باران"... بدو تموم شد... آی خونه دار و بچه دار، بدو بیا...
دیشب داشتیم خیابان ولی عصر رو قدم می‏کردیم که این صداها رو می‏شنیدیم. در راستای کمک به اهالی سینما و مبارزه با قاچاق ارز! بر هوای نفس غلبه کرده و گفتم بی‏خیال، بعدا نسخة قانونی‏شونو می‏خرم...به خدا داشتم می‏رفتم، ولی صداها نمی‏رفتند و همچنان سی دی ها جلو چشمم دور می‏خوردند، مثل تو تلویزیون!. با خود اندیشه کردم: من که سینما برو نیستم، بالاخره هم این سی‏دی ها رو می‏خرم، حالا چه فرقی می کنه قانونی باشه یا نه؟! بذار این بیچاره ها هم به یه نوایی برسن... رفتم که بگیرم، عیالم گفت: مواظب باش سی‏دی خالی نباشه ها! گفتم نه بابا دیگه اینقدرام بی‏انصاف نیستن. بالاخره سنتوری و توفیق اجباری رو خریدم. شد 2000 تومن. (قابل شما رو نداره اصلا. اینو فروشنده گفت.)
شب رفتیم که فیلما رو ببینیم... کلی خودمو آماده کرده بودم... سی دی 1 سنتوری رو گذاشتم، دیدم ای بابا دستگاه نمی‏خونه. دومین سی‏دی همین طور، رفتم سراغ توفیق اجباری؛ اولیش نمی‏خوند، دومیش بیشتر... گفتم شاید دستگاه مشکل داره؛ گذاشتم توی کامپیوتر... دیدم جادوگر! رایت سی‏دی باز شد... برای هر چهار تا سی‏دی هم، همین جادوگر خوشکله اومد. به عبارت دیگر 4 تا سی‏دی خام خریده بودم یا در اصطلاح فنی، 4 عدد سی دی نپخته به ما قالب فرموده بودند... آخ که چقدر کیف کردم. داشتم روده بر می‏شدم از خنده! با این کارشون به فرهنگ و سینماگران کمک کردند. اگه همین جوری پیش بره دیگه مشکل قاچاق فیلم‏های روی پرده به طور اصولی حل می‏شه!
اینو نوشتم که شما گول این خرهای رنگی رو نخورین. یادم رفت که بگم سی‏دی‏ها جلدهای خوشگلی هم داشتند...

 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط حسین  | 
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس!
----------------------------------
پس از تحریر!
دستم رو س گیر کرده بود.
 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط حسین  | 

نعلت بر ايران خودرو!
الهي كه يك بمب هسته‏اي ۱۲۰۰ كيلويي بيفته وسط ايران خودرو، دل اين مردم خنك شه
الهي كه رئيس جمهور بشم، واردات خودرو رو با تعرفة منفي آزاد كنم.
الهي كه مردم ما پولدار بشن همشون تويوتا بخرن ولي پول به اين كروكوديل اسكاتلندي! ندن...
الهي كه منطقي بي‏منطق! از مديريت بركنار شه و بعدش مجبور بشه بره از ايران خودرو ماشين بخره! اونوقت فحشاش شنيدني ميشن!
الهي كه سوسک بشه ایران خودرو!... 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط حسین  | 

داشتم توی وب پیاده روی می‏کردم که چشمم به این تصاویر بامزه افتاد، حیفم اومد که نبینین. شومینه به سبک عربی یا همون الشومینة العربیة! چقدر این عربا بامزه‏اند!

عجب شومینه‏ایه!

زور بزن

یه خورده بیشتر!

چیزی نمونده، ادامه بده!

خوش باشید و خوش‏اخلاق

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط حسین  | 

نزار قطری، خوانندة نوحة "انا مظلوم حسین"

چند روز قبل، برادر IQ پیامکی زد و گفت سایت YasinMedia نسخه‏های صوتی و تصویری نوحة "انا مظلوم حسین" را برای دریافت عموم گذاشته. من که متوجه اهمیت موضوع نشدم توجه چندانی نکردم و نزدیک بود با خودم بگم: خوب گذاشته که گذاشته! که البته از این کار خودداری کردم و در عوض با خودم گفتم خیلی ممنون(یه چیزی تو مایه‏های کظم غیظ و اینا).
امروز که برف خوشگلی آمده بود (از همون برفایی که خوب گلوله میشن. آخه برف قبلی که اینجوری نبود که، هم میخواستی گلولش کنی بزنی تو سر یکی، وامی‏رفت) و من هم که هم قرار بود مهمان داشته باشم و هم برف آمده بود!!! گفتم کار بی کار، بریم آزمایشگاه دانشگاه، وبگردی کنیم.
دانشگاه بود و اینترنت هم پرسرعت بود. یکدفه یادم از پیامکِ پیش آمد و هنگام درو... گفتم خوب حالا که اینترنت خوبه و خودم هم خوبم پس برم هم اینترنت رو روزآمد کنم و هم نوحه‏های خودم را. این شد که نوحه‏های " انا مظلوم حسین" و "یارب"، که هردو فارسی-عربی بودند را دریافت کردم. ضمن اینکه با بارگذاری یه سری عکس خوشگل در سایت فلیکر، اینترنت رو هم به‏روز کردم.
ظاهرا این نوحه‏ها را شبکة 3 در روز عاشورا پخش کرده بود. نیم ساعت پیش رفتم که نوحه‏ها رو گوش بدم... آنچنان تحت تاثیر قرار گرفتم که نمی‏دونستم چه کار کنم به خصوص نوحة "انا مظلوم حسین" نسخة تصویریش فوق‏العاده بود. گفتم هنوز که خیلی تحت تاثیر قرار نگرفتم برم پرده ضخیم بیارم بزنم به پنجره‏ها که هوای خونه گرم شه.. چی دارم میگم اینا که مال تبلیغ گاز بود که...آها گفتم برم دوباره اینترنت رو روزآمد کنم تا شاید نفری! گذرش به این سایت خیلی باحال بیفته و اتفاقا دنبال همین نوحه هم باشه و خلاصه خیری به دنیای مجازی برسانیم. این شد که می‏بینید دیگه. داشت یادم می‏رفت، پیوندهای نوحه‏ها در زیر آمده است. دریافت کنید، گوش کنید، فصل بعدی بهاره!..باز قاطی شد...اگر حالی بهتون دست داد دعا کنید این مردم بیچارة غزه نجات پیدا کنند.
با تاسف فراوان پیوندهایی که صبح من این نوحه‏ها را از آنجا دریافت کردم دیگر وجود نداشتند! نمی‏دونم چرا ولی من لینک دیگری از سایت "اخبار شیعه" پیدا کردم که گذاشتم:
دریافت فایل صوتی نوحة انا مظلوم حسین (۲.۷۱ مگابایت)


پس از تحریر:
از سایت YasinMedia.ir آدرسهای قبلی را یافتم:
صوتی انا مظلوم حسین (۲.۷۱ مگابایت)
تصویری (برای موبایل) انا مظلوم حسین (۶.۹۱ مگا بایت)
صوتی "یا رب" (۲.۹۸ مگا بایت)
تصویری انا مظلوم حسین (۱۹ مگابایت)

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط حسین  | 
 
  بالا